ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)

103

فلسفه نهضت حسينى (فارسى)

سرّ حادثهء كربلا هركه‌پيمان با هوالموجود بست * گردنش ازبند هرمعبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست * عشق راناممكن ماممكن است عقل سفاك است و او سفاكتر * پاكتر چالاكتر بىباكتر عقل در پيچاك اسباب و علل * عشق چوگان باز ميدان عمل عشق صيد از زور بازو افكند * عقل مكار است و دامى مىزند عقل راسرمايه ازبيم و شك است * عشق راعزم و يقين لاينفك است آن كند تعمير تا ويران كند * اين كند ويران كه‌آبادان كند عقل چون باد است ارزان درجهان * عشق كمياب وبهاى اوگران عقل محكم ازاساس چون و چند * عشق عريان ازلباس چون و چند عقل مىگويد كه خود را پيش كن * عشق گويد امتحان خويش كن عقل باغيرآشنا ازاكتساب * عشق ازفضل است و با خود درحساب عقل گويد شاد شو آباد شو * عشق گويد بنده شو آزاد شو عقل را آرام جان حريت است * ناقه‌اش را ساربان حريت است آن شنيدستى كه هنگام‌نبرد * عشق با عقل هوس پرور چه‌كرد